کنکاشی در خوانده ها و شنیده ها – قسمت چهارم

 


 

 

کنکاشی در خوانده ها و شنیده ها – قسمت چهارم

محمود طوقی

 

۳۱
نسبت ما با غرب

نخست باید روشن کرد که منظور ما از غرب چیست. تا معلوم شود که ما می خواهیم چه رابطه ای با غرب داشته باشیم. ما که منظور کشورهای پیرامونی باشیم از رابطه با غرب هیچ گریزی نداریم. و این بلااشکال است. بخاطر این که ما برای شناخت کلیت تاریخی و فرهنگی مان نیاز به ابزار و شیوه هایی داریم که غربی است. این نیاز هم بلااشکال است چرا که راه حل مشکلات تاریخی و فرهنگی ما از دل کشف و فهم مشکلات در وهله نخست بیرون می آید.
گام نخست در حل مشکلات کاری که تا کنون شده است ارائه راه حل نیست. کشف و فهم مشکلات است. از درون این فهم راه حل بیرون می آید.

نیاز به غرب
در این مرحله ما نیاز به غرب پژوهش گر داریم که متدولوژی شناخت و شیوه تحقیق را بگیریم و برای فهم و کشف مشکلات مان سود بریم.

الگو و کپی
راه حل مشکلات ما با کپی برداری و گرفتن الگو از شیوه های غرب برای حل مشکلات شان نیست امری که از همان آغاز پدران نامبردار ما به بیراهه رفتند و فکر کردند با گرفتن الگو و کپی از غرب ما به سر منزل مقصود می رسیم.
بهمین خاطر تمامی آن تلاش ها بجایی نرسید و ابتر ماند. الگوی غربی بدرد خود غرب می خورد. راه حل مشکلات ما باید از فهم و شناخت مشکلات مان بیرون بیاید.

۳۲
افلاس بورژازی ملی

ملک التجار روس ویش قرتسوف برای امیرکبیر سماوری برسم پیشکشی می فرستد امیر کبیر می اندیشد صنعت گران ایرانی خود سماور بسازند. پس حاکم اصفهان صنعت گری نمونه را برمی گزیند و به نزد امیر می فرستد. امیر سماور را به او نشان می دهد و می پرسد: می توانی نمونه این سماور را بسازی؟ صنعت گر بعد از مدتی سماور را می سازد و به نزد امیر می برد به قیمت تمام شده ۱۵ ریال. پس امیر به حاکم اصفهان دستور می دهد با دادن ۲۰۰ تومان وام و انحصار ساخت سماور به سماورساز کمک کند. امیر از صدارت خلع می شود و کمی بعد حاکم اصفهان سماور ساز را احضار می کند و از او می خواهد وام را پس بدهد. پرداخت وام در توان سماورساز نبود پس زندگیش مصادره و حراج می شود تا ۱۷۰ تومان برای ۳۰ تومان بقیه تازیانه می خورد تا با صدقه وام را تادیه کند. بخاطر صدمات بعدی نابینا می شود و به گدایی می افتد.

این داستان و داستان هایی از این دست که مدام لقله دهان راست نوستاژیک است نشان دهنده افلاس بورژازی رفرمیست در نخستین دوران بر آمدنش است. مرگ امیرکبیر و دست بستگی اش در دوران تبعید نیز نشان دهنده همین افلاس تاریخی بود.

۳۳
گذار از فرهنگ ناپرسنده به فرهنگ پرسنده

ناپرسندگی در یک فرهنگ امری تاریخی است همچنان که پرسندگی یک فرهنگ چنین است.

برای این که به فهم و شناخت ناپرسندگی در یک فرهنگ واقف شویم باید فراشد تاریخی آن فرهنگ را نگاه کنیم و خم بشویم روی این امر که چه مولفه هایی دست بدست هم دادند تا یک فرهنگ ناپرسا شود.
از دیر باز دو نهاد قدرتمند مولفه های فرهنگی ما را شکل داده اند؛ نهاد سلطنت و نهاد سنت. پس باید برای فهم تاریخی فرهنگ ناپرسنده این دو نهاد را واکاوی کنیم تا ببینیم مولفه های تشکیل دهنده این دو نهاد چه بوده اند که ناپرسایی را در بطن فرهنگ ما نهادینه کرده اند. و چرا در طول دورانی که اروپا موفق شد رنسانس فرهنگی خود را شکل بدهد چرا ما موفق نشدیم رنسانس خودرا به میدان بیاوریم. و پیش از هر کاری با گذشتن تام و تمام از این مولفه های اثر گذار در ناپرسایی فرهنگی نظامی را پی بریزیم که پرسش و اندیشه جوهره اصلی آن باشد.

نکته بعد باید دید در طول سده های گذشته ما چه کرده ایم که راه بجایی نبرده ایم یا مماشات کرده ایم و یا در رویه بیرونی پدیده ها خود را مشغول نوک زدن به مشکلات کرده ایم. مماشات با مولفه های مخرب امری که تا کنون در طول سده ها انجام شده است ما را به سر منزل مقصود نمی رساند. و گشت و گذار بر سطح بیرونی مسائل ما را بجایی نمی رساند هم چنان که تا کنون نرسانده است.

۳۴
رئیس علی دلواری

در سال ۱۲۶۱ شمسی در روستای دلوار از توابع تنگستان بدنیا آمد. ریشه اش به ایل ممسنی می رسید. مادرش شهین اهل تنگستان و پدرش زائر محمّد از کدخدایان دلوار بود که بعدها به «معین‌الاسلام» ملقب شد.
با شروع نهضت مشروطیت، رئیس‌علی در حالی که ۲۴ سال بیشتر نداشت از جمله پیشگامان مشروطه‌خواه در جنوب ایران بود و با مشروطه خواهان بوشهر و تنگستان ارتباطاتی داشت. در سال ۱۲۸۷ خورشیدی در حمایت از مشروطه طلبان  بوشهر را تصرف کرد و حدود ۹ ماه شهر را در کنترل داشت.

جنگ جهانی اول
این جنگ در سال ۱۹۱۴ میلادی آغاز شد و ایران در این جنگ بیطرف بود. اما این بیطرفی از سوی استعمار به چیزی گرفته نشد و قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب، وارد ایران شدند. انگلیسی ها با دو ناو جنگی در ۱۷ مرداد ۱۲۹۴ شمسی مقابل بوشهر پهلو گرفتند و بوشهر را اشغال کردند. چهارده نفر از ساکنین بوشهر علیه اشغالگران اعتراض کردند، دستگیر و به هندوستان تبعید شدند. رئیس علی به همراه دوستش خالو حسین بردخونی  به میدان آمدند. و آماده شدند تا از پیشروی نیروهای انگلیسی جلو گیری کنند.

نبرد دلوار
انگلیسی‌ها پس از اشغال بوشهر در ۱۲۹۴ش،‌ به روستای «دلوار»  حمله کردند. اما پیش از حمله آنان، مردم، روستا را خالی کرده و به کوه‌ها پناه بردند. انگلیسی‌ها نیز به ویران ساختن خانه‌ها و قطع نخل‌ها پرداختند. دلوار محلی بود که پیش از آن چند بار سربازان انگلیسی به آن جا تجاوز کرده، اما طعم شکست را در این ناحیه چشیده بودند.
در نبرد دلوار که ۵ هزار نیروی انگلیس حضور داشتند رئیس علی و شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زایر خضرخان اهرمی از رهبران میدانی این نبرد بزرگ بودند. اشغالگران در دام مبارزان تنگستانی افتادند و عده زیادی از نیروهای انگلیسی در این نبرد کشته شدند.
نبرد پیروزمندانه دلوار مردم را به همراهی با رئیس علی واداشت و در نبرد دیگری با نیروی دریایی انگلیس در تابستان سال بعد انگلیسی ها شکست تلخی را متحمل شدند. انگلیسی‌ها مجبور شدند نیروهای کمکی از عراق و هند به بوشهر اعزام کنند و دلوار را به شدت بمباران کردند.

نبرد بوشهر

موقیت ژئوپولتیک بوشهر
بوشهر دارای طولانی‌ترین مرز دریایی با بیش از نهصد کیلومتر ساحل در خلیج فارس یکی از نقاط مهم و استراتژیک قلمداد می‌شد این استان به سبب همجواری با خلیج فارس در ادوار تاریخی مورد تجاوز و طمع بیگانگان بوده است. ساحل‌نشینان و مرزداران استان بوشهر در درازنای تاریخ در راستای صیانت و دفاع از آبراه خلیج فارس در مقابل تجاوز بیگانگان با رشادت و اقتدار همیشه حاضر بودند. بر اساس ثبت تاریخی، بوشهر در ۴۰۰ سال گذشته بیش از ۴ بار مورد حمله و لشکرکشی متجاوزان و استعمارگران قرار گرفته و هر بار بوشهری‌ها با رشادت جلو آنان قدعلم کرده‌اند و اهداف متجاوزان را ناکام گذاشته اند.

اشغال گران انگلیسی مصمم بودند بوشهر را اشغال کنند و به شیراز برسند. پس تصمیم گرفتند از طریق حیدرخان حیات داوی با رئیس علی مذاکره کنند تا در حرکت نیروهای انگلیس به سوی شیراز  بیطرف بماند و در عوض ۴۰ هزار پوند بگیرد رئیس علی نپذیرفت و به نزدیکان حیدر خان  گفت: در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی است چگونه می توانم بیطرف بمانم.
فرماندهان قوای انگلیس در نامه ای به رئیس علی نوشتند: «چنانچه بر ضد دولت انگلستان قیام و اقدام کنید، مبادرت به جنگ می‌نماییم، در این صورت خانه‌هایتان ویران و نخل‌هایتان را قطع خواهیم کرد.»
رئیس علی در پاسخ  به فرماندهان انگلیسی نوشت: «خانه ما کوه است و انهدام و تخریب آن‌ها خارج از حیطه قدرت و امکان امپراتوری بریتانیای کبیر است. بدیهی است که در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما، تا آخرین حد امکان مقاومت خواهیم کرد.»

کشته شدن رئیس علی
تا شهریور ۱۲۹۴ جنگ های پارتیزانی میان دلیران تنگستان به رهبری رئیس علی و تفنگداران برازجانی به رهبری غضنفر السلطنه برازجانی و نیروهای بریتانیا و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به‌طور پیاپی و پراکنده ادامه داشت. و انگلیسی‌ها نتوانستند بر رئیس علی برتری یابند.

یک خائن
همیشه استعمار با کمک خائنین به پیروزی می رسد.
رئیس علی درتاریخ ۱۱ شهریور ۱۲۹۴ شمسی در محلی به نام «تنگک صفر» به قوای انگلیس شبیخون زد. در این نبرد از پشت سر توسط غلامحسین تنگکی هدف گلوله قرار گرفت و در سن ۳۳ سالگی به شهادت رسید. پیکر او ابتدا در نزدیکی حرم امامزاده‌ای در روستای کله بند به خاک سپرده شد. اما به موجب وصیت خود رئیس‌ به وادی السلام در نجف برده شد تا برای همیشه در آن جا آرام بگیرد.

رئیس و همرزمانش
در این نبرد ضد استعماری رئیس تنها نبود میهن خواهان دیگری در رکاب او بر علیه اشغال گران جنگیدند:

غضنفرالسلطنه برازجانی
حسین خان چاهکوتاهی
زایر خضرخان اهرمی: خضرخان اهرمی و فرزندش  کمی بعد توسط یکی از بستگانش ترورشد.
خالوحسین بردخونی دشتی
ویلهلم واسموس معاون کنسول (کنسول دوم) دولت آلمان در بوشهر از یاران رئیس علی بود و همراه مبارزان جنوب ایران مبارزه می کرد. در این نبرد بر علیه اشغالگران انگلیسی، آلمانی ها در کنار تنگستانی ها بودند.

۳۵
فرهنگ زنده

فرهنگ ناپرسنده فرهنگی مرده است. وقتی پرسشی نیست مشکلی هم نیست وقتی مشکلی نبود تغییر و تحولی هم نیست.
فرهنگی که در کشمکش دائم با خود است مدام خود را بروز می کند. مدام خود را بر روی میز تشریح می گذارد و با باز کردن اعضا و جوارح خود بیماری هایش را پیدا و جراحی می کند. مدام خودش را در آینه نگاه می کند و با نقادی خود خون تازه را در رگ هایش به گردش در می آورد. فرهنگی زنده است، و درست بر عکس این  یک فرهنگ مرده  است که مدام گند و کثافت هایش را پنهان می کند و با فرافکنی هر عیب و ایرادی را جنبه بیرونی می دهد و با پخش فوبیای ویروس دشمن هر عیب و ایرادی را به دشمنان خود نسبت می دهد. پس سرطان ریشه می دواند و او را از دورن تهی و گندیده می کند.

برای یک فرهنگ زنده هر پدیده و اتفاقی نخست جای پرسش و بعد جای چون و چراست. پس سعی می کند برای هر پدیده ای یک تئوری بسازد تا در پرتو آن تئوری آن را بفهمد و توضیح دهد و آنرا تبدیل به علم کند. فرهنگ زنده مدام در حال تئوری سازی و تبدیل هر پدیده و هر امری به علم است.

۳۶
ارزش مصرفی و سرمایه داری

موتور محرک سرمایه داری برای تولید کالا سود است. به همین خاطر آماده است که در هر لحظه شیفت کند از تولید یک کالای کمتر سود ده بیک کالای بیشتر سود ده.
بین تولید مواد مخدر و گندم هیچ تفاوتی در قاموس سرمایه داری نیست. این را بی اعتنایی بورژازی به ارزش مصرفی می گویند.

ارزش مصرفی:
خصوصیت مادی یک کالاست است که آن را از نظر کیفی از دیگر کالاها متمایز می کند. و آن رابرای استفاده خاصی آماده می کند.
بی توجهی به ارزش مصرفی در بلند مدت به جان انسان ها و محیط زیست صدمه می زند. ارزش مصرفی در نزد سرمایه دار بار معنایی و ایدئولوژیک ندارد. در نزد او تنها سود است که بار معنایی و اخلاقی دارد و اگر جز این باشد توسط دست نامرئی بازار تنبیه خواهد شد. مذهب و لامذهبی برای سرمایه داری نه الزاماً سرمایه دار علی السویه است. برای سرمایه داری بین کتب مذهبی و مجلات پورنو فرق زیادی نیست. مهم آن است که کدام خریدار دارد. همین قانون در مورد آلاینده ها و افزودنی ها به طبیعت و مواد غذایی حاکم است. سلامت انسان در بلند مدت و حفظ محیط زیست در دستور کار سرمایه داری نیست مهم رساندن کالا به بازار و پر کردن جیب است و گرنه توسط تولدکنندگان رقیب خورده خواهد شد. حفظ جنگل ها، رودخانه ها و دریاها و دریاچه ها دغدغه هواداران محیط زیست است. بورژازی به سود اکنونی خود می اندیشد. او خود را وکیل و وصی نسل آینده نمی بیند. او مسئول گرسنگی انسان های حی و حاضر هم نیست. مهم این است که چه سطح زیر کشتی بازار دارد ذرت و گندمش فرقی برای او ندارد. او خود را تنها مسئول افزایش سود خود می داند و هزینه هایی که او به محیط زیست می زند بعهده دولت هاست و دولت ها از جیب مردم باید آسیب های بورژازی به محطی زیست را جبران کنند.

۳۷
سوسیالیسم مشارکتی

با فروپاشی بلوک شرق و سوسیالیسم واقعاً موجود تا مدت کوتاهی بورژازی می پنداشت بی رقیب است و فرمان قطار تاریخ از این ببعد دست اوست و باید بتازد و به پیش برود. تا بحران های ادواری بار دیگر سر بر آوردند و این پرسش به میان آمد که با فروپاشی شوروی بدیل سرمایه داری چیست. یکی از گزینه هایی که به میان آمد سوسیالیسم مشارکتی است.

سوسیالیسم مشارکتی به چه معناست؟
سوسیالیسم مشارکتی، سازماندهی یک اقتصاد دموکراتیک مشارکتی است. که در آن زندگی اقتصادی انسان یعنی تولید و توزیع و مصرف و غیره به وسیله اراده مستقل انسان ها تنظیم می شود نه به وسیله  نیروهای خارجی مثل بازار یا دولت.
تولیدکنندگان مستقیم به عاملان برنامه ریزی اقتصادی تبدیل می شوند و سازماندهی آگاهانه ی جامعه به وسیله تولید کنندگان متحد انجام می گیرد.
سوسیالیسم مشارکتی  سوسیالیسمی است از پایین و در واقع خودرهائی طبقه کارگر به شمار می رود؛ وعنصر اقتصادی آن برنامه ریزی مشارکتی است که بوسیله اتحاد آزادنه تولید کنندگان متحقق می شود.

مرحله اول کمونیسم یا سوسیالیسم
در نزد مارکس در فاز نخست کمونیسم، کار تجلی و تظاهر مستقیم و بیواسطه دارد و مقولات کالا، پول و ارزش ناپدید می شوند، و محصولات کار، مطابق زمان کار توزیع می شود.

یک اختلاف: مرحله سوسیالیسم
اما لنین در دولت و انقلاب، فاز سوسیالیستی انقلاب  را با مرحله ی اول کمونیسم یا با مرحله گذار از سرمایه داری به کمونیسم برابر گرفت. و با این صورت بندی امکان جدایی سوسیالیسم از کمونیسم فراهم شد و به نظریه استالینی شیوه تولید سوسیالیستی میدان داد که طبق آن  مقولات کالا، پول و ارزش می توانستند در فاز سوسیالیستی به عنوان مرحله گذار از سرمایه داری به کمونیسم وجود داشته باشند. در حالی که در نزد مارکس این گونه نبود و کار در مرحله نخست کمونیسم جایگزین ارزش می شد.

چند توضیح
۱- در سوسیالیسم مشارکتی تمام محل های کار تحت مالکیت شوراهای کارگری قرار دارند. اقتصاد از پایین با شرکت شوراهای کارگری و شوراهای مصرف کننده هم آهنگ می شود. نهاد مجتمع تنظیم مشاغل برای الغای تقسیم کار اجتماعی در درون هر کارگاه یا بین کارگاه
ها و بین شغل های دارای قدرت و شغل هایی که فاقد آن هستند توازن ایجاد می کند.

۲- زمان کار متجسم در محصول به وسیله  ابررایانه محاسبه می شود و باز پرداخت به کارگران  به وسیله  کوپن کاری صورت می گیرد که نشان می دهد که چه مدت و با چه شدتی آن ها کار کرده اند و مبادله  کوپن کار با محصولاتی که زمان کار متجسم در آن ها به شکل برچسب  مشخص شده است. تنها از طریق کاربرد کوپن مارکسی، اصل توزیع می تواند به معنی واقعی کلمه برابر طلبانه باشد. کوپن کار مارکسی، به هیچوجه پول نیست.

نوع دموکراسی در برنامه ریزی مشارکتی
در مورد روند تصمیم گیری ها دموکراسی مستقیم را جایگزین دموکراسی  نمایندگی می کنند. و ایراد منتقدان مبنی بر این که سوسیالیسم ضرورتاً آزادی فردی را سرکوب می کند بی اساس است.

۳۸
سیف الدین فرغانی

مولانا سیف‌الدین ابوالحامد محمد الفرغانی از شاعران نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم است. سخنوری توانا بود، در غربت زیست، رنج کشید و ناشناخته چشم از جهان فروبست. در نیمه اول قرن هفتم هجری در سرزمین فرغانه از نواحی ماورالنهر بدنیا آمد و در جوانی جلای وطن نموده و مدتی در تبریز اقامت داشته و در آخر به شهر کوچک آقسرا رفت که در آسیای صغیر واقع بود و در همان جا در خانقاهی در دهه هشتاد عمر جهان را بدرود گفت.

حمله مغول
حماقت تاریخی حکومت گران ایرانی اقوام مغولی را که در حال برآمدن از کنفدراسیون قبیله ای به دولت بودند بسوی ایران کشاند. موج قبایلی بدوی و ماقبل تمدن بسوی سرزمینی که امپراطوری های بزرگی را پشت سر گذاشته بود حاصلی جز کشتار و ویرانی نداشت.
در این هجوم بی امان و بی پناه ماندن مردم آنانی که پایی برای فرار داشتند گریختند و جان بدر بردند و آنانی که ماندند یا کشته شدند و یا به اسارت رفتند. سیف فرغانی یکی از این جان بدربردگان بود که خود را به آسیای صغیر یا ترکیه کنونی رساند. پس باید شعرهای او را در این بستر تاریخی دید.

دیوان سیف آیینه تمام‌نمای اوضاع اجتماعی در قرن هفتم و هشتم هجری است
سبک شعری:
وی در سخن از سبک خراسانی در قرن ششم هجری متأثر بود. کلام او در ساده و روانی به انوری و در صلابت به سنایی شبیه  بود.

انتقادات اجتماعی در قصاید سیف فرغانی
دیوان دوازده هزار بیتی سیف فرغانی مشحون از انتقادات اجتماعی و اندیشه‌های ناب ترقی خواهانه است. سخنان تند و انتقادی‌اش وجه مشخصه شعر اوست. سیف فرغانی به خوبی با تخیلات شاعرانه‌اش به مسائل سیاسی و اجتماعی زمانه خود اندیشیده است. این عارف عالی‌قدر با همراه کردن عرفان و مبارزه علیه مفاسد اجتماعی و سیاسی دست به ابداع تازه‌ای در ادبیات زده است. شعر سیف فرغانی نیز از طنز بی‌بهره نبود. طنز‌های ظریف و گزنده‌اش، چون نشتری بود که بر جان ستمگران فرو می آمد.

و در پایان  یکی از  قصاید معروف‌ او  که در زمان حملهٔ مغول‌ها به ایران سروده شده است: