جستارهایی پیرامون انسان و جامعه (قسمت چهارم)


 

جستارهایی پیرامون انسان و جامعه – قسمت چهارم

محمود طوقی

 

۳۱
فیلسوف خیابان

محمدعلی علی مرادی از خوبان روزگار بود. ۵۹ ساله بود که در سال نود وهفت از بد و خوب روزگار دست شست و رفت.
بعد از آزادی در سال شصت و هشت به آلمان رفت و دکترای فلسفه گرفت و به ایران برگشت و لقب فیلسوف خیابان گرفت. می خواست چند صد نفر را با مبانی فلسفه غرب با خواندن متون اصلی به فهم بنیادهای دنیای مدرن برساند.
به نظر می رسد عده ای دیگر از جوانب مختلف به همین نتیجه رسیده اند. اما بنظر نمی رسد آشنایی با مبانی فلسفه غرب تنها با کتاب خواندن به انجام برسد باید همدوش خواندن و فهمیدن تجربه تاریخی نیز شانه به شانه شود تا کار به سرانجام برسد.

۳۲
دیدن جهان از سلول

حمزه فراهتی در کتاب خاطراتش؛ از آن سال ها و سال های دیگر؛ نوشته پانزده سال است از داخل سلول تاکسی در آلمان به جهان نگاه می کنم واز سویی دیگر در سال ها قبل دوستی پزشک هر بار از مطب زنگ می زد و می گفت دارم از سلول انفرادی ام به تو زنگ می زنم، بیمار خیلی کم است و من دعا می کردم که ملاقاتی هایش زیادتر شوند که نشد و در فقر از دنیا رفت.

بی این که بیندیشیم چرا هنوز ما داریم از دریچه سلول به دنیا نگاه می کنیم. روزگار را می گذرانیم. نیک طبعان روزگار جهان را برای ما این گونه ساخته اند. وقتی از هر راهی می روی به بن بست می خوری بیرون با درون چه فرقی می کند.
حضرت؛ سلول در ذهن ما بدجوری جا خوش کرده است. جا خوش کرده است و بیرون نمی رود.

۳۳
دو انقلاب

گفته می شود انقلاب امریکا برای آزادی و انقلاب فرانسه برای نان بود. انقلاب نخست به فرجامی خوش رسید و انقلاب دوم نافرجام بود.

تقسیم بندی انقلاب بدین شکل کاری که هانا آرنت می کند خالی از ابهام و چالش نیست. باید دید که در پشت انقلاب چه نیروها و چه آرمان ها و آرزوهایی سرک می کشند. بهمین خاطر است که انقلاب را با نیروها و شعارها و رهبریش می سنجند.
نیروهای شرکت کننده در انقلاب امریکا در پی استقلال از زورگویی های حکومت انگلستان بودند. اما انقلاب فرانسه انقلابی طبقاتی بود،رهایی جامعه ا زدست فئودالیسم و به آزادی رسیدن سوداگران و مردم تهیدست.
خروجی انقلاب امریکا بیانیه استقلال بود وخروجی انقلاب فرانسه منشور حقوق بشر که رادیکالیسم اش بمراتب بیشتر از بیانیه استقلال بود.

۳۴
روشنفکر کیست

در جامعه ای که اندیشیدن جایی ندارد دوران تاریکی ست و انسانی که نمی اندیشد در دوران کودکی ست. شهامت اندیشیدن جامعه را از تاریکی به روشنایی می آورد و یک آدم نابالغ را به بلوغ می رساند.
آگاهی و شجاعت یک آدم را به سطح یک روشنفکر می رساند. هر چند ادوراد سعید نقد سنت و قدرت را شرط روشنفکری می داند. که تعرف محدودتری از روشنفکر را دارد.
و کارل مانهایم روشنفکران را لایه هایی بی طبقه می داند که اندیشه های شان تحت تاثیر منافع طبقاتی نیست که به خطا می رود و این گونه نیست.
و عده ای دیگر داشتن تفکر نقاد و شهامت ابراز این نقد را نشانه روشنفکری می دانند اما دو نکته را نباید از یاد برد روشنفکر الزاماً تحصیل کرده نیست هم چنان که تحصیل کرده الزام روشنفکری ندارد.
نکته دوم تفاوت نمود روشنفکری ست نسبت به شرایط متفاوت تاریخی ست.
و نکته سوم وظایف روشنفکر است که نسبت به شرایط حاکم جامعه و معضلات موجود می تواند تغییر کند.

۳۵

ادموند هوسرل

هوسرل در پدیدار شناسی اش می گوید بسیاری از مشکلات بشر از نوع سئوال پرسیدن او شروع می شود.

سئوال دو گونه پرسیده می شود:
چرا
چگونه و چطور

بشر موجودی تجربه‌گراست و هنگامی که پدیده‌ای جدید را تجربه می کند در مغز او نتایج ثبت می شوند و از اون نتایج در برخورد با پدیده‌های جدید استفاده می کند.
وقتی ما یک سئوال را با “چرا” شروع می کنیم مغز ما دنبال جواب در تجربیات گذشته می گردد.
جواب در گذشته است. دلیل و چرایی آن پرسش را توضیح می دهد. ودر این توضیح پذیرش و گردن نهادن هست اما برای تغییر باید سئوال ما با چگونه و چطور آغاز شود. که نخست بدنبال چرایی مسئله باشیم و بعد دنبال کنیم راه کاریی عملی را برای برون رفت از آن وضعیت.
راهکار نیز می تواند درست و غلط باشد که خود در عمل درستی و خطا بودن خودرا نشان می دهد.

۳۶
مسئله زبان

انسان سه دوره زبانی را پشت سر می گذارد
سمبولیسم آوایی: در این دوره ما با آواها روبروئیم وهنوز قواعد زبان تدوین نشده است
سمبولیسم تشبیهی: در این دوره زبان بیشتر بر مناسبات تشبیه می گردد
سمبولیسم استعاری: زبان امروزی ماست که بر محور نماد و استعاره می گردد

۳۷
وضعیت زنان

اقتصاد دانان مستقل همه با نگرانی مدتی است که دارند هشدار فروپاشی نظام خانواده ها را بعلت فقر و مسکنت می دهند اما کسی ظاهراً گوش اش بدهکار چنین هشدارهایی نیست. آثاراین فروپاشی بیش از همه در وضعیت فرودستان جامعه به ویژه در میان زنان این طبقه قابل مشاهده است. سختی معیشت در روزگار کرونایی بعلت بیکاری پدر خانواده و به شکل مضاعف در زنان کارگر، گرانی اجناس؛ ساعت به ساعت، تعطیلی مدارس، و افتادن آموزش کودکان بار سنگینی است بر دوش زنان طبقات فرودست سیاهه ای ست که می توان آن را ادامه داد تا روشن شود چرا می گوئیم از توان مردم فرودست این سنگینی خارج است.

مطب پزشگان این روزها پر است از بیماران کرونایی و بیمارانی با علایم تبدیلی که اکثریت آنان زنان هستند. ناراحتی گوارشی سردرد و ناراحتی قلبی و تنگی نفس و دردهای بی شماری که این زنان را به مطب پزشکان می کشاند و پزشکان  خسته از مقاومت بی حاصل در برابر امواج بیماران کرونایی و بی ارزشی بهای ویزیت با کم حوصلگی این بیماران را فوراً برای انجام آزمایش و اندوسکپی و اکو و اقدامات دیگر می فرستند و آن ها را گرفتار یک سیکل معیوب می کنند که اندک اندوخته آن ها را به باد می دهد و از آن جا که بیماری اینان روحی ست نه جسمی نتیجه چندانی نمی گیرند. در حالی که تشخیص اصلی با کمی حوصله؛ اضطراب مداومی است که با علایم افسردگی همراه شده است و با علایم تبدیلی؛ معده و قلب و دردهای مختلف خودرا نشان می دهد.

شیوع افسردگی به طرز غریبی در میان زنان خانه دار فرودست بیداد می کند. باید کاری کرد.

بنظر می رسد خواهرم فروغ این شعر را برای همین روزها سروده است:
دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیز مجردی ست که د رانزوای باغچه پوسیده ست

۳۸
کار فلسفه

اگر بپذیریم آن گونه که هگل می گوید: کار فلسفه یافتن حقیقت و یا کمک کردن به انسان در دریافت حقیقت است. فلسفه باید بتواند به این تعهد عمل کند و اگر موفق به این عمل نشود نیروهای عقل ستیز شکاک بر می آیند. هر حقیقتی را خوار می کنند به هر اندیشه ای لگد می زنند و به جای دست یافتن به هر محتوایی همان اندیشه های عقیم خودرا به میان می آورند.
هگل اما نمی گوید انسان چگونه به حقیقت هستی دست می یابد و فلسفه چگونه ابزاری در دست او در این کاوش تاریخی می شود.
برای یافتن حقیقت هستی آدمی راهی ندارد جز برخورد رودررو با هستی، تغییر هستی برای فهم آن و تغییر خود در پروسه این فهم که خود نیز بخشی از این هستی ست. آدمی ضمن آن که در هستی کاوش می کند تا به حقیقت هستی برسد به حقیقت خود نزدیک می شود.
براستی حقیقت آدمی چیست.؟

۳۹
بی سوادی

انسانی که به شناخت خود و تاریخ خود و جامعه خود نرسیده باشد بی سواد است.
بی سوادی برابر نهاد تحصیلات دانشگاهی نیست. تحصیل کرده های بسیاری هستند که نمی اندیشند. و شناختی از خود و جامعه خود و تاریخ خود ندارند و علیرغم تحصیلات عالیه شان بی سوادند.
معروف است که می گویند:
انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد، بیسواد است. هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد.

۴۰
آشویتس

آشویتس نام آلمانی شهری کوچک در جنوب لهستان است. در سال ۱۹۴۰به دستور سازمان اس اس اردوگاهی در این شهر تاسیس شد برای از بین بردن یهودی های دستگیر شده. و تا روز تسخیر این اردوگاه؛ ۲۷ ژانویه ۱۹۴۵ بیش از یک میلیون نفر در این اردوگاه طعمه کارخانه مرگ شدند. قطاری در ساعات نخستین بامداد از یهودی های دستگیر شده سراسر اروپا وارد اردوگاه می شد و به شب نرسیده از این مسافران تنها خاکستری بر جا می ماند. ترم هولوکاست بهمین منظور ساخته شد.

این بربریت ریشه در اندیشه هایی بیمار داشت. ادولف هیتلر در کتاب نبرد من بر این باور بود که در طبیعت نیرویی ست که ناظر بر تکامل زندگی ست و پیش شرط آن پیروزی امر عالی تر بر امر کم ارزش تر است. قوی باید حاکم باشد و برای این که بزرگی خودرا از دست ندهد با ضعیف آمیزش نکند. هیتلر به وجود نژادی عالی باور داشت که حاملان فرهنگند. و برای حفظ این نژاد لازم می دید که نژاد پست را به نوعی از صحنه روزگار محو کند.

نباید از یاد برد که آبشخور موجود فرومایه ای چون هیتلر تئوری های نژادی بود که در قرن نوزده در اروپا رایج بود. این اندیشه های ویرانگر شبه علمی ریشه در واکنش نیروهای ارتجاعی  به مدرنیسمی داشت که رهایی اقلیت ها را در دستور کار خود داشت. ضمن آن که یهودی ستیزی در اروپا امری قدیم بود.

۴۱
شبه علم

جستار شِبهِ‌علم (به انگلیسی: Pseudoscience) به ادّعاها، باورها، یا کارهایی گفته می‌شود که به‌ غلط با عنوان علم ارائه می‌شوند، ولی بر پایهٔ روش علمی نیستند.
شبه علم لباس علم بر تن می کند و گه گاه فاکتی هم از این یا آن محقق سرشناس یا گم نام می آورد اما در پی به کرسی نشاندن اندیشه هایی ست که مبنای علمی ندارد.
شبه علم برای فریب شنونده خود به ظاهر از متدولوژی مباحث تخصیصی و علمی سود می جوید اما انتخابش از این مباحث گزینشی و ارائه نتایجش اغراق آمیز و با دروغ های شاخدار است.
انسان کنونی در شبه علم غوطه می خورد و راه گریزی نمی جوید.

۴۲
آداب نقد

برای داوری کردن در مورد هر اثری؛ شعر، داستان و یا تحلیلی سیاسی و اقتصادی سیاسی؛ نخست باید به فهم داستان رسید. باید دید مطلب را همان گونه  که مراد نویسنده بوده است فهم شده است یا نه.
داستانی نوشته می شود بدون آن که داستان همان گونه که هست فهم شود نقد می شود. با هزار صغرا و کبری و در آخر روشن می شود که نقد ارائه شده ربطی به داستان ندارد و حاصل یک بد فهمی بوده است.
مقاله ای در باب مسئله ای نوشته می شود منتقدین محترم شمشیر نقد را از نیام برمی کشند نخست دانسته های خود را بمیان می آورند که ربطی به متن اثر ندارد و بعد از چند صفحه از مرور دانسته های شان یک خطی را هم نثار متن می کنند که نوشته بر امری باطل بنا شده است همین.
براستی نقدی که وفادار به متن نباشد چه ارزشی دارد.

۴۳
اصطلاحات موسیقی

ویرتئوز: به نوازنده ماهر و زبردست گفته می شود که دارای تکنیک منحصر به فرد در نوازندگی ست.
اپوس: شماره ردیف آثار هر آهنگساز که به ترتیب ساخت است.
موومان: در لغت به معنی حرکت می باشد ودر موسیقی به معنی یک قسمت کامل از آهنگ می باشد. بطور معمول هر اهنگ شامل سه یا چهار موومان است.
موتیف: به کوچکترین بخش موزیک گفته می شود. که معمولا قابل بسط و گسترش هست. معمولاً بین دو تا چهار نت هست.
تم: یک ایده موسیقی که قابل گسترش است و بزرگتر از موتیف است.
واریاسیون: یک کلمه فرانسوی است به معنی تغییر و تنوع در تم است. که ممکن است در ریتم و فواصل و هارمونی قطعه رخ بدهد.
نت پدال: نتی که به مدت طولانی در یک ملودی شنیده شود.
نت التره: همان علایم تغییر دهنده (دیز. بمل) هستند که بطور موقت در بین آهنگ شنیده می شوند.
ارپژ: به این معنی که صداهای تشکیل دهنده یک اکورد به صورت جدا و تک تک اجرا شوند.
سولیست: به نوازنده ملودی نواز یا تک خوان ارکستر گویند.
سلو: به تکنوازی یا تک خوانی گفته می شود.
اتنوموزیکولوژی به معنی تحقیق و چگونگی و بررسی موزیک اقوام و ملل گفته می شود.
موزیک فولکلور: موسیقی محلی یک قوم که با رقص و آواز همراه هست.
موسیقی نظامی: موسیقی گروه نظامی برای ایجاد تهییج و احساس قوی میهن پرستی و حرکت منظم سربازان که در این نوع موسیقی اغلب سازهای بادی بکار می رود.
سلفژ یا سرایش: هنر خواندن نت های موسیقی همراه با در نظر گرفتن زیر و بمی آن ها بصورت آوازی.
هارمونی: علم هماهنگی صداها و حرکت اکوردها بصورت منظم که بر اساس قانون خاصی می باشد.
کنترپوان: به معنای نقطه در مقابل نقطه است. یا نت در مقابل نت. به زبان ساده می توان گفت حرکت چند ملودی هم زمان با هم طبق قوانین خاص. این کار در دوره باروک رایج بوده است.

 

 کتابخانه کوچک طوقی: http://toughi.lajvar.se

ایمیل: info@toughi-book.com